شيخ ذبيح الله محلاتى
132
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كرده است و آنكس كه حسن و حسين را زيارت كند مثل اين است كه على را زيارت كرده است و آنكس كه ذريهء حسن و حسين را زيارت كند مثل اين است كه حسن و حسين را زيارت كرده است . و فيه ايضا عن المناقب عن ابن طريف عن ابن علوان عن الصادق عليه السّلام كه فرمود فراش على و فاطمه هنگامى كه فاطمه بر على وارد گرديد پوست گوسفندى بود كه هرگاه مىخواستند بالاى او بخوابند طرف پشم او را برمىگردانيدند و روى او مىخوابيدند و متكاى آنها پوستى بود كه بعوض پنبه ليف خرما پر كرده بودند و مهر فاطمه پول زرهى بود و عاقد آن پروردگار و شاهد جبرئيل و خطبهخوان راحيل و شهود حملهء عرش و صاحب نثار رضوان بهشت و طبق نثار شجرهء طوبى و نثار در و ياقوت و مرجان و مشاطه رسول خدا و صاحب حجله اسماء و وليد اين نكاح ائمه اطهار سلام اللّه عليهم . و فيه ايضا عن الامالى سند بجابر بن عبد اللّه پيوسته مىشود كه فرمود شنيدم از رسول خدا كه بامير المؤمنين عليه السّلام قبل از وفات خود بسه روز فرمود سلام اللّه عليك يا ابا الريحانتين اوصيك بريحانتى من الدنيا فعن قليل ينهد ركناك و اللّه خليفتى عليك ) . يعنى اى پدر دو فرزندم حسن و حسين ترا وصيت مىكنم بدخترم فاطمه در اين دنيا و زود باشد كه دو ركن تو منهدم گردد و خداى تعالى حافظ شما خواهد بود جابر گويد چون رسول خدا از دنيا رفت آن حضرت فرمود اين يك ركن من بود كه منهدم كرديد تا اينكه فاطمه از دنيا رفت فرمود اين ركن ديگر من بود كه منهدم گرديد . و در صحيح بخارى روايت كند و كان لعلى وجه عند الناس فلما توفيت فاطمه انصرف وجوه الناس عنه . و نيز در عاشر بحار از كتاب احكام الشريعة ابى الحسن خزاز قمى نقل كند كه چون فاطمه را بعد از غسل و حنوط در كنار قبر آوردند دستى ظاهر شد و فاطمه را گرفت و برگشت . و نيز از كشف الغمه حديث كند كه چون فاطمه از دنيا رفت عايشه خواست بر او داخل بشود اسماء بنت عميس مانع گرديد عايشه شكايت اسماء را بابو بكر كرده كه ابن